دو دهه از زندگی ام گذشت
ثبت سال شمار عمر، سنت مقدسیست که در بین بعضی از وبلاگنویسان رایج میباشد. دوسال پیش وقتی درحال تدوین پستی برای هجده سالگیام بودم خیال میکردم برای همیشه 18 ساله خواهم ماند!! غافل از اینکه نتنها این 2 سال بلکه این 20 سال مثل برق و باد گذشت.
خیلی از بزرگترهایی که بیش از نیم قرن عمر کردهاند بر این باورند که در بین تمامی اوقات عمر انسان که هر لحظهی آن میتواند مفید واقع شود؛ دههی 20 تا 30 سالگی، طلاییترین دوران زندگی انسان است. رسیدن به اوج جوانی، نشاط و سرزندگی، سلامتی، امید و پویایی و ...، اهمیت ویژهای به این دوره از زندگی بخشیده است. رویدادهای مهم زندگی مثل: تحصیلات، انتخاب شغل و استقلال مالی، رسیدن به استقلال شخصیتی، محول شدن مسؤلیتهای خطیر زندگی، ازدواج و خیلی از اتفاقات ریز و درشت زندگی، ریشه در این دوران دارد. از طرف دیگر مواردی چون: غرورهای کاذب جوانی، غالب بودن احساسات بر عقل در انتخابها، یکدنده عمل کردن در تصمیمگیریها، دوراندیشی ضعیف، اتلاف وقت، تباه کردن نعمتهای جسمی و طبیعتی منحصر به این دوره، تنبلی- سستی و خواب زیاد، بیخیالی و بیتفاوتیها و ... از جمله آفات خطرناکی هستند که شاید هرکدام به تنهایی بتوانند مسیر زندگی یک انسان را بکلی عوض کرده و به مقصد ناکجا آباد برسانند.(البته بیشتر ماها اغلب، شروع کار خیلی حرف میزنیم ولی در میدان عمل چپّه میکنیم!!)
چند روز پیش در کنج خلوت اندیشه، با صداقت کامل شروع کردم به ارزیابی و حسابوکتاب ایام گذشتهی عمرم تا نمرهای را برای گذشتهی خودم درنظر بگیرم. 10 سال اول زندگی که معمولاً در بازیهای بچگی و عوالم کودکانه بسر میرود که هیچ؛ 10 سال دوم را با پریشانی خاطر مرور کردم. از فرصتها و لطفهایی که خداوند متعال در مسیر زندگیام ایجاد کرد خیلی بهتر میتوانستم بهربرداری و استفاده کنم که متأسفانه عملکردی بسیار ضعیف داشتم.
از خدا بخواهیم که به تمام انسانها انسانیتی بدهد تا ما بندگان ضعیف بتوانیم دستکم به عنوان عضوی بسیار کوچک و آنطور که خودش فرموده، خدمتگزار بشریت بوده و در این عمر اندک، در لباس آدمیت، بطور شایسته و مؤثر برای جامعهای الهی، ایفای نقش کنیم.


خوش آمدید.