آتش زبان بدتر از زبان آتش
عجيبترين، خطرناكترين، مهلكترين و هرچه بگوییدترين عجايب دنيا محسوب ميشود. چه خوب بود زبان را جزء هشتمين عجايب هفتگانه بحساب ميآوردند؛ نه هشتمين، بلكه اولين. حركت زبان از لحاظ زيست شناختي، توسط 13 ماهيچه انجام ميپذيرد ولي گاهي براي كنترل اين 13 ماهيچه، بايد به اندازهي 13 ميليون ماهيچه انرژي صرف كرد!! خيلي جالبه؛ ديبر ادبياتمون ميگفت: زبان، يك تكه عضو كوچك از جنس گوشت و پوست، قدرت بهم ريختن دنياي يه اين بزرگي رو دارد.
چون نميخواهم موضوع بحث را به ويروسCAC آلوده كنم، اين مثال را داخل پرانتز ميگويم:(برای مثال يكي مياد 13 ماهيچهي زبان را بكار ميگيره و ميگه 13 ميليون "خسوخاشاك" بعدش هم...؛ بخاطر همين گفتم گاهي براي كنترل اين13 ماهيچه بايد به اندازهي 13 ميليون ماهيچه انرژي مصرف كرد.)........ به جون وبلاگم قسمتون ميدم......فيلترم نكنيد...آهاي...فيلترم نكنيد....
حالا اگر دنیا را بهم نریزد میتواند که دنیای دل یک بندهی خدایی را بشکند. و همينطور ميبينيد كه آثار مخرب آن مثل یک ویروس خطرناک و واگیردار، سلامتی اخلاقی جامعه را به خطر میاندازد. میتوان اینگونه آموخت که هنگام خشم بهتر است تا بیان مؤدبانه، جايگزين گویش تندخويانه شود. چون آدم با استفاده از لحن تند و خشن توأم با استعمال ارجيف و اسحوليات به نوعي جوهرنمك رو زخم خشم ميپاشد.
گاهي اوقات هم در مواجهه با مصائب بادكنكي، درجهي آمپر صبر بالا میزند و در سراشيبي خشم، ترمز استقامت بریده و لنت ترمز عقل داغ میکند كه براي رهايي از اين وضعیت بحرانی، اغلب ركاب زبان، با الفاظ غيراخلاقي به حركت درآورده میشود تا كمي احساس تخليهگي ايجاد گردد غافل از اينكه: واي..واي..واي!!
اندر اين وضعیت روحي هپلهپو، اغلب كنترل سیستم آدمها دست كس ديگريست؛ هوای نفس، زمامدار این افسار شده و عقل را زیر ثم خشم ستوران له و لورده میکند؛ در این وضعیت میبایست شدیداً حذر کرد و ترسيد چون وقتي آمپراژ و ولتاژ خشم بالا زد دستگاه عصبي اتصالي کرده و معلوم نیست که غائله به کدامین مسیر ختم خواهد گردیده شد.
البته دور از انصاف است كه تنها زبان را متهم به جرائم اخلاقي كنيم چرا كه:
ناي و كام و لب و دندان و زبان در كارند........تا تو زخمي به زبان آري و به غفلت بزني!!
(با عرض پوزش از سعدي).
در واقع زبان به نمايندگي از همكارانش(يعني دندان و لب و...) متهم ميشود.
این مثال رایج که: زبان ابزاريست مثل چاقو؛ با چاقو ميشود هم آدم كشت و هم ميشه با جراحي، جان تازهاي به انسان بخشيد؛ نمونهی کاربرد مفید زبان است. مشكل ما دقيقاً همينجاست يعني نحوهي استفادهي صحيح از زبان را بلد نيستيم. البته زبان استعاره از انديشه و تفكر است، چون اگر يكي لال باشد با زبان اشاره يا با استفاده از خط و قلم ،گفتار ميكند. اگر اين كنترلها صورت نپذيرد كار به جايي ميكشد كه ميبينم برخي افراد، سلام و احوالپرسيهایشان را هم مثل نقل و نبات با واژگان و عبارات ركيك همراه ميكنند كه متأسفانه اين مورد بين نسل جوان بسيار رايج شده.
گفتیم که يكي از بسيارخطرناكترين لحظات، لحظهي خشم و غضب آدمهاست، شل شدن پيچومهرههاي زبان، در رفتن فنر ماهيچههاي این تکه گوشت فتنهآفرین، به اميد فروکش گردیده شدن "نار الغضب" به ظاهر خنک شدن دل را رقم میزند در حالي كه اين احساس، كاملاً كاذب، دروغين و موقتيست؛ برعكس، اين در حكم بنزينيست كه بر روی آتش خشم ریخته شود و مقصد دود اين آتش، منزلگاه چشم دل و حاصل آن مكدر به كدورت شدن شیشهی آيينهنماي صميميت دل ماست.
آتش مشتعل از كردهي خويش است................چو زبان را سخن طعنه و نيش است
همه دلها شكند باك ندارد.......................چو به دلها ز زبان، خدشه و ريش است.
مطلب آخر اینکه زبان در مقایسه با دیگر اعضای بدن بیشتر مورد استفاده قرار میگیرد لذا پیشه کردن هر نوع شیوهی گفتاری به راحتی تبدیل به عادت می شود. و ترک عادت، هشتمین خان رستم است.
* اي كاش توفيقي نصيب شود تا به سخنرانیهایی كه ميکنم کمی عمل كنم!!...الهی آمین
خوش آمدید.