تبليغاتX
*آواي بيدگل*

*آواي بيدگل*

بجای اینکه چند وبلاگ را یکبار بخوانید، آواي بيدگل را چند بار بخوانيد!!

جدال آب و آتش{قسمت سوم}

 

گفت: مرا استفاده‌هاي فراوان می کنند........................که آتش هم یکی ز ابزار شکار است

گفت ‌غيرت‌نداري،خامش ‌و ‌بي‌جنب ‌و‌جوشي.....که بي‌غيرت‌ در این دنیا چه مقدار اعتبار است؟

بگفت او: در این بزم، ذات آتش اقدس است....................بدون من دفتر روزگاران بي‌زوار است

بگفت: قامت بلند شعله‌هایم را ببین...................هرکدامش را چشم‌های زیادی خریدار است

زرد و آبی و گاهی سرخ شعله‌هایم............................که هر موج از رشته‌هايم زر نگار است

خداوند مرا بهر جزا هم آفرید........................................گنه کاران را عذاب دردناک نار است

بگفت آتش: ندارد حرف های تو ارزشی......................که هر چه تو از خود بگویی شعار است

اگر روی آوردی به من نیست گردی.....................................تمام وجودت مهی از بخار است

تو را بي‌حساب بودن گمان می رود..........................که هرچه بر آب مي‌زنند بي‌گدار است!!

مرا بس دلربا بینند مردمان.........................که رقص شعله‌هايم را عاشقانی ‌بي‌شمار است

بیابی نام من را در تمام عمر هستی...............که این بهترین اسم در صفحه‌هاي روزگار است

بگفت آب: که این نام‌ها تنها نمادند.............................که این اسم ها تمامی مستعار است

مرا عیب جویی مکن از متانت...................................که این گونه آرام بودن عند وقار است!!

بگفت آب: گر نباشد تو را هیزم چه ها؟....................بُود از لطف هیزم که آتش را نگهد‌ار است

تو را وابستگی بینم به هیزم.........................................که آتش را بدون هیزم که یار است؟

تو را بي‌دوام و بي‌قرار بینم همی............................سرانجام آتش، گرده ی دود و غبار است

 

                                                                             ادامه دارد... 

              

+ نوشته شده در  یکشنبه 1391/02/24ساعت 11:11  توسط آقای س.م.ص.م  | 

جدال آب و آتش{قسمت دوم}

 

ندارد هیچ موجودی قدر من را................................که این نعمت ز الطاف دادار است

تو سوزانی و من شادابی بیارم.........................که این قانون در طبیعت استوار است

چنان نفرت‌انگیز هستی در اندیشه‌ها..........که با سمع نامت همه پاي‌ها بر فرار است

حضورت برابر با وحشت بي‌منتهاست...................اگر خانه آیی، خرابی مُلک دار است

جفاکارتر از تو ندید‌ه‌ام من‌ تاکنون.........که فسق و فساد بشر به آتش دود سیگار است

سازگاری محال است با تو ای آتش....................همنشینی با تو تماماً رنج و آزار است

زیان و ضرر می‌رسانی بشر را مدام.....................تو را آلت دست اوباش و اشرار است

دود تو قطره‌هایم اسیدی می‌کند..............................حاصل آن افزون خرابی آثار است

بگویند آتش، جان انسانی را گرفت......................غم ما پر از ناخوشی‌های اخبار است

به جز ننگی و رسوایی تو را هیچ نیست...................پرچم ظلم‌ها را آتش عَلَم‌دار است

ظاهرت دلفریب و سرانجام دودی سیاه..........آنچه حاصل می‌کنی خاشاک و زنگار است

بگفت آتش به خوی خشمگینش.............................که آب را بهر شُست مُردار است!!

بگفت آب که پیروز میدان منم .....................................که آب بر پیکر آتش سوار است

بگفت آتش که هر کس را بسوزانم.................عاقبت، او هم به گورستان رهسپار است

گفت بدون من جهان بینی همه تاریک............که هر چیز، اینجا با وجود من آشکار است

 

                                                                                    ادامه دارد...

+ نوشته شده در  جمعه 1391/02/08ساعت 15:28  توسط آقای س.م.ص.م  | 

جدال آب و آتش(قصیده‌ی دکلمه‌وار){قسمت اول}

 

بگفت آبی به آتش با غرور ....................................که شعله‌ات کوته و ناپایدار است

بگفت آتش در حمایت از خودش.....................که آتش موجب روشنی لیل و نهار است

بگفت آب در اوج کبر و مستي‌اش............................که تا آب باشد آتش بر کنار است

بگفت آتش که خورشید دشمنت هست............تو را تنها به خویشتن خود چه کار است

بگفت قوی نور و گرما که باشد بهترم.....................که بس شعله مرا گرما شرار است

بگفت آب ز تو آسیب و ز من آبادی بُود...............بدون من ببینی که انسان بي‌قرار است

بگفت آب من را چه خاطرها بخواهند.............................مرا بسیار انسان یار غار است

چه باغ های زیادی هستند مدیون من....................که هرجا من ببینی آنجا بهار است

چنان زلال و شفاف هستم که چون.......................طبیعت چو آیینه در من پدیدار است

یافت گردم درون و سطح و بالای زمین..................به ظاهر نبینم درونم پر ز اسرار است

دشت خشکیده بگیرد جان اگر باشم.................زندگی کردن در نبودم چه دشوار است

قطره‌هايم چون نگینی تابنده است.................چه زیباست فرودش که بر بام دیوار است

که تا از دیدگان کمی دورتر مي‌شوم.............کم نگذرد که بینی چشم‌ها در انتظار است

صفای آسمان و زمین و زمانه منم............................جلوه‌ام مرهم دل های بیمار است

 

                                                                                                ادامه دارد...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1391/01/30ساعت 18:26  توسط آقای س.م.ص.م  | 

آوای نوروز

سلامم را شنو ای نو بهاران..............درودم را ببین ای جان جانان

من از دیدار تو خوشنود گشتم..........خروشان تر ز موج رود گشتم

چنین زیبا خجسته باشد آیین......که آغازت بُود با رسم هفت سین

بدین ایام، شادی ها چند و چندین.....نگاه نوروز گشته رمز تسکین

نکو بادا دوازده ماه رنگین....................چراغ فصل هایت نور پروین

یکی از فصل هایت خشک و یک تر...........یکی از دیگری زیبا و بهتر

بهارت پر شکوه و پر طراوت...............چو تابستان سوزان پرحرارت

زمستانت بُود پر برف و باران..............خزانت را بدرقه کرده زمستان

کنون نوروز بر گل بوسه ها زد............دمی بر سبزه زار بوته ها زد

به طوفان بهاری و ابر و بارش......بکش بر بوستان ها دست نوازش

در این گلزار نوروزی صفا کن...........ز نغمه بر غزل شادی به پا کن

مرا با قصه هایت آشنا کن...............مرا از غصه هایت بس جدا کن

برای ما خوشی ها آرزو کن...........غم ما را بدین سان زیر و رو کن

*یا مدبّر* گو که ربّ چرخ گردون...................بگرداند روانم را دگرگون

*یا محوّل* گو که احوال پریشان.............بگردد بانشاط از لطف ایشان

*یا مقلّب* گو که دل های پر از آه..................شفا گیرد ز نام پاک الله

دعا کن مردمان را هم در این سال.......بگردد حال ما هم احسن الحال


آغاز سال جدید را به همه ی عزیزان گل و گلاب تبریک می گویم

+ نوشته شده در  سه شنبه 1391/01/01ساعت 8:44  توسط آقای س.م.ص.م  | 

ای کاش...

   هرچه تلاش مي‌كنم (يا بقول عام هرچه زور مي‌زنم) نمي‌تونم تعريف جامع و كاملي براي واژه‌ي حسرت‌آمیز "اي ‌كاش" بياورم. واژه‌اي كه قريب‌به‌اتفاق انسان‌ها در مراحل مختلف زندگيشان استفاده مي‌كنند. بطور كلي اگر بخواهیم مصداق كاربردی واژه‌ي "اي‌كاش" را در مراحل زندگي يك انسان عادي، ترسيم كنيم اينگونه مي‌شود:

 كودكي:

اي‌كاش، بابام برام يه دوچرخه‌ي دنده‌اي مي‌خريد.

اي‌كاش، بيشتر مي‌تونستم بازي كنم.

اي‌كاش، بيشتر تعطيل بوديم.

 ***

جواني:

اي‌كاش بيشتر درس مي‌خوندم.

اي‌كاش در تصمیم گیری ها عجله نمی کردم

اي‌كاش كمتر وقت تلف مي‌كردم

*** 

ميانسالي:

اي‌كاش فلان شغل را انتخاب مي‌كردم يا نمي‌كردم.

اي‌كاش براي آستين بالا كردن كمي صبر مي‌كردم.

اي‌كاش فلان زمينه را تو فلان جا مي‌خريدم.

 ***

پيري:

اي‌كاش پيري نبود.

اي‌كاش نمي‌مرديم.

اي‌كاش يه بارديگه جوون مي‌شديم.

ای کاش یه بار دیگه میشد به دنیا اومد.

*** 

روز قيامت:

اي‌كاش غفلت نمي‌كردم.

اي‌كاش گناه نمي‌كردم.

اي‌كاش بيشتر مراقب اعمال خودم بودم.

اي‌كاش بيشتر عمل نيك داشتم.

اي‌كاش نافرماني دستورات الهي را نمي‌كردم.

سخن‌گناه كاران: اي‌كاش مي‌شد يه بار ديگه برگشت تو دنيا.

سخن گناه‌كاران با گناهان سنگين: اي كاش همان خاك بودم و ...

 


پ.ن.0: از خدا بخواهيم كمكمان كند تا طوري زندگي كنيم كه تعدد اي‌كاش‌هايمان در زندگي، هرچه بيشتر، كمتر شود!!

پ.ن1: البته این نکته را هم باید توجه داشت که بعضي‌ها افسوس‌هاي بي‌مورد از گذشته مي‌خورند طوری که هستي و زمان حال خود را فراموش مي‌كنند.

اي‌كاش كه اي‌كاش نه اي‌كاش كه اي‌كاش......اي كاش، رها كن، كه هستي؟ خودت باش!!

اي كاش، چه خوب است، اگر خويش، بسازيم.........اي كاش، بگوییم، که اکنون، چنین باش!!

 


 تک نوشت: اي كاش وبلاگ نمي‌زدم!!

+ نوشته شده در  یکشنبه 1390/11/30ساعت 11:41  توسط آقای س.م.ص.م  | 

تقلب سر كلاس

در پست قبلي راجع به تقلب در امتحان صحبت كرديم. حالا نوبت مي‌رسه به تقلب سر كلاس درس؛ از اونجايي كه بيشتر دبيران محترم، امتحان‌هاي كلاسي( يا به تعبيري، كوييز) مي‌گيرند، بهره گیری از فنون راهبردی تقلب، براي اغلب دانش‌آموزان در کلاس از اهميت بالايي برخوردار است چون هم تو نمره‌ي مستمركلاسي تأثير دارد و هم اينكه بعد از امتحان همه از نمره‌هاي هم مي‌پرسند و پاي آبروي شاگردان خوب و متوسط كلاس درميونه؛ گفتم ديگران را هم در تجارب ناچيز و ناقابل خودم سهيم كنم تا گرهي را هر چند كوچك از دغدغه‌هايشان بگشايم!! باشد كه... !

بطور كلي سه روش عمده وجود دارد كه براي بهره‌گيري از اين روش‌ها نياز به زبردستي و سرعت‌عمل شخص متقلب است. توصيه‌ي ابتدايي من اين است كه اگر مي‌خواهيد از اين تقالب(ج.تقلب) نتيجه‌ي مناسب و دلخواهتان را بگيريد حتماً مي‌بايست مبحث یا مباحثی كه قرار است امتحان بدهيد را خوب مطالعه كرده باشيد تا حداقل به 4چوب كلي مباحث تسلط مطلوبي داشته باشيد وگرنه شكست خواهيد خورد. نكته‌ي بعدي اينكه اين 3 روشي كه الآن ميگم بيشتر بدرد امتحان‌هاي حفظي-تشريحي مي‌خورد. البته درمورد كپي‌كاري فرمول هم كاربرد دارد:

 1-  صفحه‌هايي از كتاب را كه خوب حفظ نمي‌شويد يا زماني براي آنها صرف نكرده‌ايد را تعيين كرده و كتاب مورد نظر را در همان صفحه زير ميز باز بگذاريد.(اين روش رايج است)

2-  به هر بهانه ای، به سراغ کیفتان بروید، البته میبایست ابتدا كتاب مورد نظر را از قبل نشانه‌گذاري كرده و در طلیعه ی امتحان، بدون بيرون آوردن كتاب در همان داخل كيف، صفحه‌ي مورد نظر را باز كنيد يا اينكه برگه كاغذي را آماده كرده و داخل كيفتان بگذاريد و پس از بازگشايي سیستم، نقشه‌ي تقلب را پياده كنيد. (فقط مواظب باشيد كه ور رفتن به كيف خيلي طول نكشد)

3-  مي‌تونيد همين برگه‌ي آلوده به ويروس تقلب را داخل جامدادي هم بگذاريد و به بهانه‌ي تعويض خودكار و مداد، مطالب تقلب‌آميز را هم رونويسي كنيد.(مطمئن ترین راه)

احتياط واجب: مواظب باشيد علاوه بر معلم، بغل‌دستي‌ها يا پشت‌سري ها بويي از تقلب شما نبرند.

 


پ.ن.1: حقير در هر گونه تقلب به خودكفايي رسيده‌ام!!

پ.ن.2: تا آنجايي كه مي‌توانيد اين روش‌ها را براي خودتان بدانيد و به كسي نگوييد چون يكي اينكه ديگه اعتبار نخواهد داشت و دوم اينكه اگر فرد ناخلأ باشد ممكن است شما را رسوا كند!!

پ.ن3: نوشتن روي ميز با مداد كليتي هم به سه جهت كار درستي نيست:

1): به بيت‌المال ضرر مي‌زند 2): تاريخ انقضاي اين روش هم گذشته  3): بوده كه معلم فهميده و مشکل ایجاد شده.

پ.ن4: توضيح نامه‌ي اين روش تقلب را دور از دست اطفال زير 18 سال نگه داريد!!

تك نوشت: از دبيران محترم كه كارشان را كمي تا قسمتي با مشكل مواجه كردم پوزش مي‌خواهم و معذرت مي‌طلبم. عذر مرا بپذيريد بنده را به هر جهت حلال كنيد؛ محتاج دعا!!

عصاره‌ي كلام: بجاي اينكه مثل من اینقدر فكرتان را به شيوه‌هاي تقلب مشغول كنيد، بريد بشينيد يه كم درستونو بخونيد، اينجوري به جايي نمي‌رسيد؛ گفته باشم حالا... .

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1390/11/09ساعت 12:54  توسط آقای س.م.ص.م  | 

یک روش تقلب سر جلسه‌ي امتحان

*لطفاً اين روش را دانش‌آموزان مطالعه نفرمايند، بدآموزي داره.

از امتحان‌هايي كه تو ايام دبيرستان خيلي ازش مي‌ناليدم، امتحان‌هاي دروس استدلالي بخصوص فيزيك بود. به حافظه سپردن فرمول‌هاي برخي از فصول كتاب، دغدغه‌ي بيش از 90% از دانش‌آموزان است. البته اين راهكار تنها مال ترم اول هر سال كه واقع در فصل زمستان است، میباشد.

سالهای قبل یعنی در ایام دانش آموزی؛ روش خودم برای این تقلب بدين ترتيب بود كه وقتي بر روي صندلي‌ مي‌نشستم كلاهم را بيرون مي‌آوردم و روي پاهام مي‌گذاشتم، يك برگه‌ي كوچك كاغذ را هم از فرمول‌هاي طولاني و مهم پر مي‌كردم، موقع نياز هم كمي از برگه را از داخل كلاه بيرون مي‌كشيدم؛ بدين ترتيب عمليات تقلب انجام مي‌شد. اينقدر اين روش بدردم خورد كه حد نداشت البته به شرطه‌ها و شروطه‌ها:

1- در زمستان اهل استفاده از كلاه باشيد

2- خيلي تو ديد مراقب‌ها نباشيد

3- خوب دوروبرتون را بپاييد كه لو نريد

4- تو امتحاناي خرداد نمي‌تونيد از اين تقلب استفاده كنيد.

 


پ.ن.1: توجه: مسؤليت عواقب اين نوع تقلب به عهده‌ي خود شخص مي‌باشد و هيچ گونه ضمانتي در قبال آن بر عهده‌ي نويسنده نخواهد بود. پس‌‌فردا اگه لو رفتید نیایید يعقه‌ي منو نگيريد بگيد تقصير تو بود.

پ.ن2: شخصاً تو اين نوع تقلب بسيار باتجربه و حرفه‌اي هستم، اگه تازه‌وارديد ريسك نكنيد.

پ.ن.3: رو مچ و كف‌دست نوشتن و پاك‌كن و ماشين‌حساب رد و بدل كردن هم ديگه قديمي شده و از ریسک بالای رسوا شدن هم برخودار هستند.

پ.ن.4: این روش مذکور، مدل سنتی و ساده ی تقلب بود. تاکنون از سبکهای به روز و مدرن تقلب آگاهی و تجربه ی آنچنانی کسب نکردم.....حالا بماند....

پ.ن.5: تو پست بعدي روش‌هاي تقلب تو كلاس را خام گفت.

+ نوشته شده در  شنبه 1390/10/24ساعت 23:15  توسط آقای س.م.ص.م  | 

ضرب المثل های بنزینی

با بنزين‌بنزين گفتن، ماشين روشن نمي‌شه---- (با حلوا‌ حلوا كردن...)

بنزين زرد برادر گريسه----(سگ زرد برادر...)

به اندازه بنزينت گاز بده---(به اندازه‌ي دهنت...)

هنوز باكت، بو بنزين ميده---(هنوز دهنت بو شير مي‌ده)

هر كه باكش بيش، بنزينش بيشتر---(هر كه بامش بيش...)

بنزين به بنزين ميگه: دودت سياه---.(ديگ به ديگ ميگه...)

بنزين كه هدفمند شد چه يك ليتر چه صد ليتر----(آب از سرش گذشت...)

راننده‌ در خواب بيند بنزين يارانه‌اي----(شتر در خواب...)

صرفه‌جويي، سهميه‌ي بنزينت زياد كند....اسراف، قيمت بنزينت آزاد كند(شكر نعمت...)

بنزين آزاد.....جيب ملت مي‌دهد بر باد

بنزين از باكش نمي‌چكد----(آب از دستش...)

با يه قطره بنزين ماشين روشن نمي‌شود----(يه گل بهار....)

بنزين يارانه‌اي از نفت سياه و سفيد مي‌ترسد----(مارگزيده از نخ...)

بنزين ما عين سوخت‌فسيلي ما، سوخت فسيلي ما عين بنزين ما--(سياست ما عين ديانت...)

هر كه بنزين خواهد، جور پمپ بنزين كشد----(هر كه طاووس خواهد...)

بنزين به پمپ بنزين بردن----(زيره به كرمان...)

ماشين عالي، باك خالي----(پز عالي...)

يه بنزيني تو باكش هست----(يه ريگي تو...)

باكي كه پر است را بنزينش نمي‌زنند----(سري كه درد نمي‌كند را...)

بنزين دولت، آب است----(مرغ همسايه، غاز...)

يك ليتر بنزين هدفمند از دولت گرفتن، غنيمت است----(يك مو از خرس...)

يارانه‌ي بنزين را آخر پاييز واريز مي‌كنند----(جوجه را آخر پاييز...)

بنزين هدفمند دود ندارد----(بادمجان بم آفت...)

بنزينی كه غير استاندارد است از مسوؤلش پيداست----(سالي كه نكوست...)

بنزين همينجوري هم گرونه، آب بهش مي‌بندند----(موش تو سوراخ نمي‌رفت...)

دولت ملت را شناخت، يارانه‌ي بنزين را نداد-----(خدا خر را شناخت، شاخش نداد)

بنزين كه غيراستاندارد شد يا دود مي‌كنه يا باك را سوراخ مي‌كنه-----(آشپز كه دوتا شد...)


منبع: به جز سه تای اولی بقیش از خودم.

+ نوشته شده در  دوشنبه 1390/09/28ساعت 22:23  توسط آقای س.م.ص.م  | 

جايزالخطا يا ممكن‌الخطا

يكي تو تلويزيون مي‌گفت:‌ ((انسان ممكن‌الخطاست نه جايز‌الخطا!!))

بعد با خودم فكر كردم ديدم راست مي‌گه، چون اكثر افراد از عبارت "جايزالخطا بودن انسان" سوءاستفاده مي‌كنند و آن را ابزاري براي توجيه خطاي خود قرار مي‌دهند. مثلاً هر كسي هر گناهي دلش خواست مي‌كند بعد هم مكرراً مي‌گويد: انسان كه جايزالخطاست....انسان جايزالخطاست...

 به عبارت دیگر هر كسي هر عمل نادرستي را بخواهد انجام مي‌دهد بعد هم برچسب جايزالخطا بودن روي آن می زند.

جايزالخطا گفت و گنه در او اثر كرد........چو ز آدميتش جامه‌ي پاكي به در كرد

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1390/08/25ساعت 19:30  توسط آقای س.م.ص.م  | 

آيا حيوانات هم عقده‌اي مي‌شوند؟!

يقيناً اين سؤال به تحقيق و پژوهش بسيار گسترده‌اي دارد و نوعي پروژه‌ي طولاني‌مدت بحساب مي‌آيد همچنین اگر كارشناسانه پژوهش شود، حتماً پاسخ‌هاي جالب و قابل‌توجهي بدست خواهد آمد. البته مي‌توان پاسخي كلي به اين سؤال داد و آن اينكه همه‌ي حيوانات با توجه به IQ حيوانيتشان، درجه ی احساساسات و عواطفشان، نوع زيستگاه و شرايط زندگي اجتماعي كه دارند، تعيين شخصيت رفتاري مي‌شوند.

***

فعلاً دو نمونه مثال را براي اين سؤال بررسي مي‌كنيم.

1): وجود عبارت رايج كينه‌ي شتري بر زبان‌ها حاكي از وجود نوعي حس خشم و غضب در جناب اشترخان-دامت بركاته- مي‌باشد.

2): چند وقت پيش شبكه‌ي چهار، مستندي راجع به فيل‌ها نشان مي‌داد(ولي بدشانسي آخراش بود كه رسيدم). پيل‌ها همانند انسان، خاطرات احساسيشان، تا ساليان متمادي در ذهنشان باقي مي‌ماند و تأثير عميقي برچگونگي رفتار آنها مي‌گذارد. شايد كمتر حيواني مثل حضرت فيل-رضي‌الله‌ عنه- پيدا شود كه از لحاظ عاطفي و احساسي اينقدر رفتار‌هاي پيچيده از خود نشان بدهد.

به منظور كنترل جمعيت افيال(ج.فيل)، و استفاده از تسهيلات جسميشان مانند عاج، مجوز شكار براي بوميان مناطق فيل‌نشين، صادر مي‌شد. شكارچيان سودجو هم از خداخواسته، دنبال چنين فرصت‌هايي بودند تا نهايت سوءاستفاده را بكنند. اين شكارچيان به طور وحشيانه‌اي به دسته‌ي فيل‌ها حمله مي‌كردند و در هر حمله تعداد زيادي فيل را از پاي در مي‌آوردند. بازماندگان اندكي كه جان سالم به‌در مي‌بردند و شاهد صحنه‌هاي خشونت‌بار به‌شهادت‌رسيدن همنوعانشان بودند، به شدت دچار اختلالات رواني مي‌شدند، طوري كه بعد از گذشت مدتي(حدود 13 سال)، حوادث عجيب و وحشتناكي در همان منطقه‌ي حادثه رخ مي‌داد: حمله‌هاي بي‌مورد به حيوانات اطرافشان مثل گرگدن(تا حدي كه آنها را لت‌وپار مي‌كردند.) حمله‌هاي پي‌درپي و كشتار فجيع قبيايل انساني ساكن در محدوده‌ي زيستگاه فيل‌ها(به گونه‌اي كه اين فيل‌ها در هر حمله تعداد زيادي انسان را از پاي درمي‌آوردند).

بعدها معلوم شد كه خيلي از اين‌ها، فيل‌هاي بالغ و جواني بودند كه در ايام كودكي، شاهد به قتل رسيدن وحشيانه‌ و تكان دهنده‌ي يكي از وابستگانشان (بخصوص مادرشان) بودند.

اين درحاليست كه در جمعيت فيل‌هايي كه در محيط آرام و بدون درگيري، با انسان يا بدون انسان زندگي مي‌كنند، هيچ‌گونه رفتار اين‌چنيني ديده نمي‌شود.

پس از بررسي‌هاي مكرر محققان، اين موضوع آشكارا اثبات شد كه هرچه فيل‌آزاري در اجتماع فيل‌ها، از طرف انسان بيشتر باشد، حس انتقام‌جويي فيل‌هاي داغ‌ديده هم بيشتر تحريك خواهد شد.

 


پ.ن1:اساساً فيل‌ها موجوداتي هستند كه ظاهرشان خيلي آرام و خونسرد به نظر مي‌رسد، اما با اين مستندات طبيعي، معلوم مي‌شود كه فيل‌ها موجوداتي اجتماعي، خانواده‌دوست، و داراي عواطف و احساسات بالايي هستند.

پ.ن2: قصه‌ي شگفت‌انگيزي كه درمورد خانواده‌دوست بودن فيل‌ها شنيده بودم اين بود كه در يكي از قبايل، فيلي در سن پايين، صاحب توله‌فيلي شده بود، اما به علت كمي سن، توانايي لازم و تجربه‌ي كافي براي نگه‌داري و پرورش فرزندش را نداشت؛ در كمال حيرت مادربزرگ اين بچه فيل، به كمك دخترش می شتابد و در مسؤوليت نگه‌داري اين بچه‌فيل، او را ياري مي‌كند. اين موضوع از اين جهت جالب است كه حيوانات ديگر بچه‌داري مي‌كنند ولي نوه‌داري نمي‌كنند!!

پ.ن3: باز هم صد رحمت به فيل و شتر؛ چون انسان‌ در حالت عادي هم عقده‌اي و طغيان‌گر است واي به وقتي كه يه بلايي هم سرش بياد!!

 

+ نوشته شده در  جمعه 1390/08/13ساعت 0:14  توسط آقای س.م.ص.م  |